تبليغاتX
دانشجويان پزشكی ورودی 68 اهواز

دانشجويان پزشكی ورودی 68 اهواز

دوستان سلام.

نمی دونم کسی این مطلب را تا ۲۲ آبان خواهد دید یا نه! 

داستان این وبلاگ نویسی ما هم مثل بقیه کارهامون شده.

این هم از خصوصیات شست و هشتی های اهواز است دیگر. یهو تب می کنن و استاد عوض می کنن یا اینکه از اونور بام میافتن و هر کی هر چی بگه جیک نمی زنن.

مقدمه طولانی تر از ذی المقدمه شد!!

غرض این است که بگم ما تصمیم گرفتیم یک بار دیگر دور هم جمع بشیم. ما یعنی احتمالاْ فقط چهار پنج نفر! چون معلوم نیست هر کدوم از بچه ها الآن در چه حالی هستند. رضا علمایی و نوروزی از دو هفته قبل با پیامک اطلاع رسانی کرده اند. قرار بود من هم در اینجا بنویسم. ولی چون خودم هم جزو میزبانان هستم اصلاْ به صلاح نبود که زودتر اطلاعیه بدم. یه وقت دیدی بر و بچه ها از کانادا و آمریکا خواستند بیان.

دوستان وعده ما

ظهر جمعه ۲۲ آبان ۱۳۸۸

پارک جنگلی لویزان

(همون جای قبلی)

 

میزبانان:

خودم و حسین اسدیان و مجید بهروزی نیا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:38  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

دوستان سلام.

  ما روز جمعه یکم خرداد باز هم دور هم جمع شدیم و جای همه شما را هم خالی کردیم. هنوز فرصت نکرده ام عکس ها را روی سایت بگذارم. برای دوستانی که حاضر بودند و کسانی که بخواهندُ تمام عکس ها را با ای میل خواهم فرستاد. بعضی از بچه ها هم که حاضر بودند ای میل نداشتند!! برای آنها هم عکس ها را روی سایت خواهم گذاشت.

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 15:34  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

دوستان سلام

سال نو بر همه شما مبارک باشد و شاد و سرافراز باشید.

خبر جدید مربوط به مقاله من در نشریه فصلنامه تاریخ ایران باستان از انتشارات دانشگاه کالیفرنیا است که در شماره پنجم این نشریه منتشر شده است. اگر دوستان به تاریخ علاقه داشته باشند می توانند این مقاله را در نشانی زیر ببینند:

http://www.iranancienthistory.com/

البته این شماره با یک سال تاخیر منتشر شده و خود مقاله دو سال پیش برای آخرین بار ویرایش شده است. منتظر متلک هایتان هستم!!

ارادتمند همیشگی همه شست و هشتی ها

حمیدرضا (مازیار) قشقایی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:52  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

دوستان سلام

پریروز داشتم مجله نظام پزشکی مربوط به مهر و آبان رو ورق می زدم که به گزارش برگزاری روز پزشک در شهرهای مختلف پرداخته بود. در بین اسامی پزشکاه نمونه سال ۸۷ به دو تا از شست و هشتی های اهواز برخوردم و دیدم بد نیست در این جا ذکری ازاین دوستان بکنیم.

دکتر محمد دستفان به عنوان متخصص داخلی نمونه سال ۸۷ در شهرهای ایذه و باغ ملک

دکتر حسین صباغ به عنوان پزشک نمونه سال ۸۷ در شهرستان دامغان

برای این دوستان خوب (و بر عکس من و بهنام بی آزار) آرزوی موفقیت داریم.

دستفان جان و صباغ جان! حالا که ازتان تعریف کردم ما رو بیشتر تحویل بگیرین  و چیز بنویسین.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:6  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

دوستان سلام

امروز بهنام یک ای میل برای من فرستاد که در آن رد یک شست و هشتی دیگر را پیدا کرده بود. یکی از هم کلاسی هایمان که در سال سوم به دانشگاه شهید بهشتی منتقل شد. اسم نمیارم. خودتون برید در سایت ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 8:30  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

آقایان و خانم های دکتر :

قادر افشاري متخصص راديولوژي

روزيتا بشارتي زاده متخصص گوش و حلق و بيني

حسين بابكان متخصص بیهوشی

زهره بلادي متخصص زنان

عليرضا بهرام كلهري متخصص راديولوژي

....................................................ادامه لیست در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:31  توسط سهراب  | 

باز هم سلام

داشتم مطلب جورابیان را در تابلوی گفتگو می خواندم یاد هم کلاسهای مهاجرمان افتادم. چند نفر را می دانم و شاید چند نفر دیگر هم باشند که من خبری ازشان ندارم.

آنهایی که ازشان باخبرم:

بهنام رحمدل   در تورنتو کانادا

حکمت مبارک زاده   در بلژیک

روزبه والی زاده   در فرانسه

مرتضی جورابیان  در سوریه

خسرو فرهاد     در آمریکا

تینا عمادی    در دبی

بهروز هاشمی   در آلمان

بهروز رضایی   در کانادا

وفا رکابی    در آمریکا

منوچهر نظری     در بلغارستان (البته نمی دانم برگشت یا نه)

امیدوارم همه آنها موفق باشند و هر کجا که هستند سری هم به اینجا بزنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:54  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

آقا سهراب به ما میگه احساس ما دلش رو نود و نه تیکه کرد. یکی‌ نیست بگه مرد مومن ما اینطوری بودیم از اول، پر از احساس. ما رو درک نکردند. فکر کردند ما اونطوری هستیم در حالیکه اینطوری بودیم. خلاصه ما رو بد فهمیدند، با یه دنیا احساس فکر کردند که ما بی‌ احساس هستیم در حالیکه پر از احساس بودیم، بعد با این پر احساسی‌ ادای آدم‌های بی‌ احساس رو در میاوردیم که اونها که فکر کردند بی‌ احساس هستیم نفهمن که ما با احساس هستیم ولی‌ ادای بی‌ احساس‌ها رو در میاریم و گیر ندند. آخه اگه میفهمیدند که ما واقعا بی‌ احساس نیستیم گیر میدادند که چرا بی‌ احساس نیستید و ادای بی‌ احساس‌ها رو در میارید؟ حالا فهمیدی چرا ما اینطوری بودیم و اونطوری نبودیم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:51  توسط بهنام رحمدل  | 

همکلاسی‌های سابق، دوستان فعلی‌، عزیزان
از اینکه روز ۲۶ مهر در بین شما نبودم بسیار غمگین شدم، دلم برای تک تک شما تنگ بود (دروغ نمیگم غیر از یک نفر). عکس‌ها را دیدم، هر چند کم بودند برای ۱۵ نفر. ما ایرانی‌ها عادت داریم وقتی‌ ۳ نفر یه جا میریم تلق تولوق ۱۰۰ تا عکس بگیریم، با تیر چراغ برق، با درخت.... ولی‌ وقتی‌ ۱۵ نفر دور هم جمع میشیم تا یه دنیا خاطرات خوب و بد رو با هم مرور کنیم ازش ۷ تا عکس در میاد!! کمتر از نفری نصف عکس! دلم می‌خواست عکس تک تک شما‌ها رو ببینم، موهای همه سفید شده، غیر از مازیار که خیال پیر شدن نداره و جعفر چون که پوست سر سفید نمی‌شه! سارا طالب نژاد که مثل اون وقت‌ها هست، حتئ تو عکس "علی‌ بی‌ غم" بودنش مشخصه، سپیده نیک فرجام یه غمی تو چهرش هست که نمیدونم چیه، امیدوارم که جدی نباشه. مجید بهروزی نیا هنوز هم قیافش با آدم دعوا داره (دلش ولی‌ صاف بود)، بهروز هم که هنوز نیشش تا بناگوش بازه. ابروهای جعفر هنوز ۸۸ هستند، حتئ شدید تر شده! سبیل‌های پیمان کو؟ چطور دلش اومد اون نیم کیلو سبیل رو بزنه؟....
دلم واسه همتون تنگ شده. اول از همه مازیار که هنوز عزیز‌ترین دوست تمام زندگیم هست، سید عباس حسنی واقعا عزیز، اجاقی، فولادی، نوروزی، سعید گران پی، جعفر، حکمت،.... همه.... حتئ دختر‌های کلاس که ۵/۷ سال با هم در کنار هم به اسم خواهر برادر ولی‌ غریبه تر از هر موجود دیگر زندگی‌ کردیم. دلم میخواد همهٔ شما‌ها رو یک بار دیگه ببینم، سر به سرتون بذارم، بغلتون کنم (آقایون فقط!)، از گذشته بگیم، از اینکه چقدر از همدیگه دوریم.... از دیدن عکس‌هاتون اشک تو چشمم اومد (البته خانومم داشت پیاز رنده میکرد)، چقدر دلم می‌خواد یک بار دیگه بین شما باشم... قدر همین نزدیک بودن رو بدونید و بیشتر دور هم جمع شید.
امید دارم دفعه بعد دست کم ۵۰ نفر جمع بشیم، خدا کنه من هم باشم. اون جمع بدون من لطف نداره!
به خدا میسپارمتان،
بهنام
تورنتو
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 17:28  توسط بهنام رحمدل  | 

 

بر و بچه های شست و هشتی سلام

امروز یادم افتاد که در این یک ماهه اخیر یک اتفاق خیلی مهم برای بچه های ۶۸ افتاده که ما هیچ یادی ازش نکرده ایم. البته در یکی دو تا از یادداشت های پایین صفحه حرفش زده شد ولی در متن خیر.

این اتفاق فرخنده انتخاب سید عباس حسنی به عنوان رییس دانشگاه علوم پزشکی ایران بود که کمی قبل از راه اندازی مجدد وبلاگ بود و یکی از دلایل ذکر نشدنش هم همین بود.

به هر حال دیدم اگر چیزی ننویسم ممکن است خدای نکرده فکر کنند کم محلی کرده ایم.

آقا سید ما که خیلی مخلصیم. از طرف همه بچه های ۶۸ اهواز یک تبریک وحشتناک! به شما نثار می کنم. امیدوارم به زودی .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 14:33  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

رضا ۲۶ مهر میخواد چیکار کنه؟

دکتر حسنی سلام:

http://community.webshots.com/photo/fullsize/1236347170063137398JaWteb

آلبوم پزشکی ۱۳۶۸:

http://community.webshots.com/user/s_rabiei

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:47  توسط سهراب  | 

 

دومین دیدار دوره ای شست و هشتی های ساکن در تهران و اطراف تهران در روز جمعه ۲۶ مهرماه انجام خواهد شد. دوستان برای دریافت اطلاعات دقیق با رضا علمایی تماس بگیرند و یا با ای میل من ارتباط برقرار کنند.

به امید دیدار

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:34  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 


سلام به همه بچه های 68 اهواز

دوستان مدتی اين وبلاگ تعطيل شده بود. ظاهراً سهراب وقت نداشت به اين جا سر بزند. بقيه دوستان هم كه آن قدر خجالتی هستند كه روی نوشتن مطلب را ندارند. گروهی هم كه نام كاربری و رمز عبور ندارند. در نتيجه وبلاگ مظلوم ما بسته شده بود.

اميدوارم كه بتوانيم اين وبلاگ را احياء كنيم و برای اين كار لازم است همه بچه های 68 ياری كنند.

دوستان هر كدام از شما كه مايل هستيد در اين جا مطلب بنويسيد، با اي ميل من تماس بگيريد تا برايتان نام كاربری تعريف كنم.

بي صبرانه منتظرتان هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 15:38  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  |