تبليغاتX
دانشجويان پزشكی ورودی 68 اهواز

دانشجويان پزشكی ورودی 68 اهواز

دوستان سلام

برای دانلود تاریخچه وبلاگ ، پورپوینت های ( شوخی شصت و هشتی ، حضور غیاب 68) و نیز فیلم کامل همایش عید غدیر در اهواز به قسمت پیوندهای وبلاگ مراجعه کنید


فایل ها پسورد دارند اگه خواستید با اس ام یا ایمیل براتون میفرستم:

http://www.2shared.com/file/4657101/2a0c1541/fun1368.html

http://www.2shared.com/file/4657109/24d79d73/Weblog_1368.html
http://www.2shared.com/file/4657119/3dccac32/Hozurgiab.html

فیلم کامل همایش:

http://www.2shared.com/file/4657251/553d5f5d/AVSEQ01.html

البته با این سرعت لاک پشتی اینترنت ایران اگر بتونید دانلود کنید

مجموعه کامل عکس های پزشکی 68:

http://www.2shared.com/file/4657290/8e8f20c7/p68.html
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:31  توسط سهراب  | 

به این لینک سر  بزنید .... ولی نظر دادن یادتان نرود:


http://i39.tinypic.com/k4cw1c.jpg


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:19  توسط سهراب  | 

با تشکر از خانم دکتر حیدری

این هم یک عکس از من و پسرم در هتلی که عکسش را خانم دکتر در وبلاگ گذاشته بود.

یزد ۵ شنبه دوم آبان ۱۳۸۷

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 12:46  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

یزد

شهری که دوران دستیاری را در آنجا سپری کردم .به نظرم  شهری آرام ونسبتاً ساکت که البته از نظر من سکوتش تا حدی کسالت آور وخسته کننده است.اما برای یکبار دیدن وگردش انتخاب مناسبی است.آن هم در فصل خنکی مانند بهار.هوای خشک وگرم در فصول گرم سال واقعایزد را غیر قابل تحمل میکند.البته بر خلاف تصور در اطراف یزد مناطق سرسبز وخوش آب و هوا وجود دارد.مانند تفت وروستای ده بالا .

برای من جاذبه های تاریخی و فرهنگی  بویژه معماری قدیمی شهربرجسته تر بود.علاوه بر مکانهای تاریخی فراوان اکنون منازل وکاروانسراهای قدیمی زیادی را به شکل هتل ورستوران بازسازی کرده اند که بسیار زیبا میباشند.برای نمونه چند عکس از این مکانها را انتخاب کرده ام که امیدوارم برایتان جالب توجه باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 1:5  توسط اعظم حیدری  | 

دوستان سلام

امروز در سایت www.pezeshki1368.com یک سری تغییرات دادم تا برای شست و هشتی ها قابل استفاده باشد. بسیاری از ماجولها را غیر فعال کردم تا از سردرگمی مراجعه کننده پیشگیری کنم. راستش را بخواهید خودم هم اوایل تا مدتی گیج و هاج و واج مانده بودم. مطمئن هستم دیگر دوستان هم همین تجربه را داشته اند. اما در میان شست و هشتی ها کم هستند کسانی که حرف دلشان را رو بزنند. فقط بهنام را دیدم که از تودرتو بودن و پر پیچ و خم بودن سایت شکایت کرده بود.

سهراب جان بهتر دیدم کار را تا حد ممکن ساده کنم. تو که میبینی دوستان عزیزمان حد اکثر کاری که می کنند سر زدن به وبلاگ است و حتی حال یادداشت گذاشتن هم ندارند.پس بیا تا جایی که می شود کارشان را راحت کن تا حد اقل همین یک کار را بکنند.

مخلص همه شست و هشتی ها چه با حال و چه بی حال هستیم.

هر کس که دوست دارد از سایت بازدید کند لطفاْ برای دریافت نام کاربری و رمز عبور با ای میل من vp_student@live.com یا با ای میل سهراب تماس بگیرد تا از این طریق برایش اطلاعات را بفرستیم. چون ورود به سایت و دیدن صفحات فقط برای کاربران عضو تعریف شده است. این را هم بگویم که این سایت فعلاْ تا یک سال وجود دارد و اگر از آن استقبال نکنید ممکن است تمدیدش نکنیم.

عزت زیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 9:19  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

دوستان سلام

امروز بهنام یک ای میل برای من فرستاد که در آن رد یک شست و هشتی دیگر را پیدا کرده بود. یکی از هم کلاسی هایمان که در سال سوم به دانشگاه شهید بهشتی منتقل شد. اسم نمیارم. خودتون برید در سایت ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 8:30  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  | 

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: 'بله'. بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. 'در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!' همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: ' حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که :   این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند: خدا، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.' پروفسور ادامه داد: 'اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.' یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: 'پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟' پروفسور لبخند زد و گفت: ' خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ، برای صرف با یک دوست هست.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:41  توسط حمیدرضا (مازیار) قشقائی  |