تبليغاتX
دانشجويان پزشكی ورودی 68 اهواز

دانشجويان پزشكی ورودی 68 اهواز

Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting Myup.ir - The Leader in free images Hosting
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:36  توسط مازیار قشقایی  | 

دوستان سلام

اول از همه به خاطر تاخیر طولانی در به روز کردن سایت عذر می خوام. در این دو هفته هر چه سعی کردم عکس ها را روی سایت بگذارم نشد. متدسفانه دسترسی من به سایت تینی پیک میسر نمی شود. تا آن زمان فقط می توانم عکس ها را برای بچه هایی که ازشان ای میل دارم بفرستم.

مطلب دوم این است که تابلوی گفتگوی سایت ظاهراْ مشکلی پیدا کرده است. خودم چندین بار پیام نوشتم ولی ارسال نشد. از سهراب خواهش می کنم یک فکری بکند. چون فقط او به سایت تابلو دسترسی دارد.

عزیزان شست و هشتی همیشه توی هوای بهاری دچار رخوت و سستی می شوند! هنوز یاد روزهای گرم اهواز در این ایام و امتحان ها و جزوه خواندنها و جیم شدن ها می افتند. بابا جان یه خورده حرکت!! (به خودم هم می گم).

عزت زیاد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:25  توسط مازیار قشقایی  | 

دوستان سلام.

  ما روز جمعه یکم خرداد باز هم دور هم جمع شدیم و جای همه شما را هم خالی کردیم. هنوز فرصت نکرده ام عکس ها را روی سایت بگذارم. برای دوستانی که حاضر بودند و کسانی که بخواهندُ تمام عکس ها را با ای میل خواهم فرستاد. بعضی از بچه ها هم که حاضر بودند ای میل نداشتند!! برای آنها هم عکس ها را روی سایت خواهم گذاشت.

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 15:34  توسط مازیار قشقایی  | 

سایت ترمیم و ساده و قابل استفاده شد.

تماما فارسی است و براحتی کاربری ثبت میشود و براحتی وارد میشوید

امکان ارسال عکس و نقل قول کردن و کلی چیزیای دیگر هم میتوان انجام داد.

خوبیش به اینه که گیج کننده نیست

امتحان کنید و نظر بدید

نمایی از سایت ( برای دیدن عکس کامل روی آن کلیک کنید):

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:10  توسط سهراب  | 

دوستان سلام

عکسهایی که در این مطلب می بینید اولین گروه از عکس های من در اهواز است و همه آنها در اسفند ماه ۱۳۶۸ یعنی در آغاز ترم دوم تحصیل ما گرفته شده اند. این چهره ها را باید با الآن مقایسه کرد. اسم ها را هم نمی نویسم تا بلکه دوستان ما به حرکت وادار شوند و دست کم ما را با یادداشت هایشان مهمان کنند.

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:13  توسط مازیار قشقایی  | 

باز هم سلام

با اجازه مطلب قبلی را حذف کردم. اگر خواستید از رپیدشیر دانلود کنید می توانید از سایت زیر استفاده کنید:

http://rs.multidl.com/d

برنامه ای که معرفی کرده بودم اشکالاتی داشت. از توصیه سهراب هم ممنونم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:42  توسط مازیار قشقایی  | 

دوستان سلام

یادم میاد در سالهای اول و دوم تحصیل ما یعنی در سالهای ۶۸ و ۶۹ به هر دانشجوی پزشکی مقداری ارز برای خرید کتاب های خارجی اختصاص داده بودند که روش دریافت آن و استفاده از آن را بعضی از بچه ها به یاد دارند. از جمله چیزهایی که با این ارز خرید می شدُ اطلس ها و تکست بوک های اریجینال بود که بعد از مدتی با پست به دست درخواست کننده می رسید.

بعضی از بچه ها هم از این ارز برای خرید کتاب و ژورنال های نسبتاْ بی ارتباط با پزشکی استفاده می کردند. مثلاْ روزبه والی زاده و جعفر محمدخانی با این ارز شماره های National Geographic Magazine را گرفته بودند. الحق والانصاف که آدم از دیدن تصاویر و مطالب زیبای این مجله متحیر می شد.

چند وقت پیش به فکرم رسید تا در کهکشان اینترنت دنبال این مجله بگردم. البته دنبال دانلود مجانی آن! وگرنه اشتراک و دریافت غیر رایگان آن که مسلماْ ممکن بود و هست. بالاخره جستجوی بنده نتیجه داد. در آدرس زیر می توانید فایلی را دانلود کنید که در آن لینک دوره کامل این مجله از ابتدا تا سال ۲۰۰۰ به صورت فایل های به اشتراک گذاشته شده بر روی سرور rapidshare نوشته شده است.

http://www.scribd.com/doc/8798954/The-Complete-National-Geographic-110-Years-Collections

این دوره در اصل به صورت ۳۱ CD و با حجم تقریبی ۱۳ گیگا بایت تهیه شده است. البته دانلود کردن از رپیدشیر خودش آدابی دارد و شما پس از دانلود چند فایل متوجه می شوید که بهترین کار خریدن اعتبار دانلود از این سرور است. چون با هر دانلود جدید این سرور شما را بیشتر در منگنه می گذارد تا این اعتبار را بخرید. این کار هزینه چندانی ندارد. فقط می ماند یک خط اینترنت پر سرعت که بنده در این باره حرفی نمی زنم!

اگر دوستان توانستند این فایل ها را بگیرند به ما هم برسانند!!

موفق باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:51  توسط مازیار قشقایی  | 

چند روز پیش نامه الکترونیکی به دستم رسید که برگزیده ای از سخنان چند فرد مشهور را در بر داشت. بد نیست با هم چند تا از آنها را بخوانیم:


 
ناپلئون بناپارت ناپلئون بناپارت :

هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز . 
آلبرت انیشتین آلبرت انیشتین :

هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی !
اسکار وایلد اسکار وایلد :

همیشه دشمنانت را ببخش ، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمیکند .
آلبرت انیشتین
آلبرت انیشتین :

دستهایت را برای یک دقیقه بر روی بخاری بگذار ، این یک دقیقه برای تو مانند یک ساعت میگذرد . با یک دختر خوشگل یک ساعت همنشین باش ، این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه میگذرد و این همان قانون نسبیت است !
آلبرت انیشتین
مارک تواین :

بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی !
 
 
 
جوزف استالين  ژوزف استالين :

مرگ يك نفر تراژديه ، مرگ يك ميليون نفر آمار !
ماهاتما گاندي ماهاتما گاندي :

آنچنان زندگي كن گويي كه فردا خواهي مرد ، آنچنان بياموز گويي كه تا ابد زنده خواهي ماند .
البرت هوبارد البرت هوبارد :

زندگي رو زياد جدي نگير ، چون هرگز از اون زنده بيرون نميري .
ژان كوكتو
ژان كوكتو :

ما بايد به شانس ايمان بياوريم ،‌ تا كي ميتوانيم موفقيت كساني را كه دوستشان نداريم تفسير كنيم  .
آيزاك آسيموف  آيزاك آسيموف :

زندگي لذتبخش است و مرگ آرامش بخش ،‌اين ميان انتقال رنج آور است  .
وينستون چرچيل  وينستون چرچيل :

پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:39  توسط مازیار قشقایی  | 

دوستان سلام

اول اینکه برای غلامعباس کیانی عزیز آرزوی کوتاهی غم ها و فراوانی شادی ها و دست یابی به امید ها را دارم.

دوم اینکه می خواهم یک سایت دیگر برای دریافت کتاب معرفی کنم:

http://www.scribd.com/

برای استفاده از فایل های موجود در این سایت کافی است در آن عضو شوید که کار بسیار راحتی است و هزینه ای هم ندارد. من خودم توانستم از این سایت کتابهای بسیار جالب و تخصصی را دریافت کنم. انشاء الله مورد استفاده شما قرار گیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:11  توسط مازیار قشقایی  | 

هرچندبرایم سخت است ولی بعلت درگذشت ناگهانی دو تن از اقوامم ازجمله مرحومه خانم دکتر شعله بارونی (استادیارگروه پزشکی قانونی دانشگاه علوم پزشکی تهران) که دخترعمه ام بوده و به همین علت از نظر روحی شرایط مناسبی برای نوشتن مطلب ندارم فعلا تا موقعیت بهتر زحمت را کم میکنم.از خدا میخواهم که  تمامی همدور ه ایهای عزیز وخانواده اشان همیشه شاد بوده و هیچوقت غم نبینند.

                                           ارادتمند همه

                                                   شاغلام۶۸

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:31  توسط غلامعباس کیانی  | 

با سلام و تبريك مجدد سال نو

به دنبال مطلب دكتر قشقايي مبني بر چاپ مقاله بد نديدم كه من هم از مقاله اي كه سه هفته پيش در ليست مقالات online first   ژورنال pediatric radiology چاپ springerlike قرار گرفت، صحبت كنم.

http://www.springerlink.com

اين ‍‍ژورنال معتبرترين ژورنال راديولوژي اطفال است و مطالب اون بعدا جهت text book هاي راديولوژي استفاده ميشه.

عنوان مقاله:      splenorenal  fusion in a 26-month-old girl

اين مقاله رو من به كمك رييس بخش راديولوژي بيمارستان اطفال دمشق و دكتر محمد پي پل زاده نو شتيم.

تا سال 2008 فقط7  مورد از اين بيماري در جهان گزارش شده و ما هشتمين مورد را گزارش كرديم.

اميدوارم همكاران از خوندن مقاله استفاده ببرند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 15:57  توسط مرتضی جورابیان  | 

دوستان سلام

سال نو بر همه شما مبارک باشد و شاد و سرافراز باشید.

خبر جدید مربوط به مقاله من در نشریه فصلنامه تاریخ ایران باستان از انتشارات دانشگاه کالیفرنیا است که در شماره پنجم این نشریه منتشر شده است. اگر دوستان به تاریخ علاقه داشته باشند می توانند این مقاله را در نشانی زیر ببینند:

http://www.iranancienthistory.com/

البته این شماره با یک سال تاخیر منتشر شده و خود مقاله دو سال پیش برای آخرین بار ویرایش شده است. منتظر متلک هایتان هستم!!

ارادتمند همیشگی همه شست و هشتی ها

حمیدرضا (مازیار) قشقایی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:52  توسط مازیار قشقایی  | 

نرم نرمك ميرسد اينك بهـــــــــــــــــار

                خوش به حال روزگـــــــــــــــــــار

                                 خوش به حال چشمه ها و دشتهـــــــــــــا

                                              خوش به حال غنچه هاي نيمه بـــــــــــــــاز

سال نو بر همه دوستان و همكاران عزيز مبارك....

اميدوارم سالي سرشار از موفقيت، شادي ، سلامتي، و بركت پيش رويتان باشد...

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 2:46  توسط مرتضی جورابیان  | 

بهاری دلپذیر و سالی‌ خجسته را برای شما و تمام کسانی‌ که به ایران زمین مهر میورزند، آرزومندم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:27  توسط بهنام رحمدل  | 

بدینوسیله به سهراب، شاغلام، مازیار، رضا علمایی، عباس حسنی و بقیه تذکر و اخطار داده میشود که همکاری خود را با این وبلاگ افزایش دهند، بدیهی‌ است در صورتی‌ که افزایش سطح همکاری صورت نگیرد هیچ اقدامی صورت نگرفته پس هیچ اتفاقی هم رخ نمیدهد 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:50  توسط بهنام رحمدل  | 

این روزها همه به فکر خانه تکانی و آماده سازی خودشان برای استقبال از نوروز ۸۸ هستند . یکی از

مراسم باستانی ایرانیان چهار شنبه سوری است . یادش بخیر خونه دانشجوئی داشتیم با دوستان

عزیزم پیمان و پیام و مازیار و سعید . نزدیک سال نو بود و ما هم از خاطرات سالهای کودکی خودمان یاد

کردیم وکلی جوگیر شدیم . نشون به اون نشون که بفکر افتادیم آتیشی بپا کنیم و به یاد سالهای خوب

کودکی شادی کنیم. خلاصه با جمع آوری چوبهای خشک و نیز هر چه دم دستمان رسید (به استثنای

لوازمات ضروری زندگی) آتیش با حالی راه انداختیم.به سیاق دوران پر نشاط کودکی و صد البته کمی

هم به سیاق دوره دانشجوئی به شادی پرداختیم و خیلی خوش گذشت. امیدوارم همه دوستان هر

جا که هستند همیشه خوش باشند و دنیا به کامشان.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 0:0  توسط حسین اسدیان  | 

                         حضور همکلاسیهای پیدا وپنهان سلام عرض میکنم.

میبینم که بازار خاطره نویسی گرم است وبنده هم برا ی انکه از قافله عقب نمونم یک خاطره از کلاس میکروبیولوژی می نویسم .حتماً به خاطر می آورید که دروس میکروبیولوژی ضبط میشد وبصورت جزوه پیاده میشد .بنده مسئول ضبط مطالب بودم. همیشه سعی میکردم این کار را بی سروصدا انجام دهم که نظم کلاس به هم نخورد اما یک بار انگشتم اشتباهی روی دو تا ازدکمه های ضبط صوت رفت وناگهان در سکوت وآرامش کلاس صدای جیغ مانندی بلند شد.کلاس مثل بمب منفجر شد وهمگی بشدت خندیدند.من کلی تعجب کردم .با خودم فکر کردم آیا واقعاً خنده دار بود؟ البته اگر الان بود خودم بیشتر میخندیدم چون ما بیشتر اوقات جدی هستیم وخیلی کمتر میخندیم.امیدوارم همیشه شاد وخندان باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 20:47  توسط اعظم حیدری  | 

این خاطرهٔ مریم خانوم از بیمارستان رجایی شده سریال. تو همهٔ "نظر بدهید"‌ها از پایین تا بالای وبلاگ نوشته، ۱۵ بار... به قول مهران مدیری "میشه؟"... اگه ما قسم بخوریم که این خاطره رو خوندیم قبول میکنی‌ مریم خانوم؟ 

شاغلام برس به داد....، مازیار یا نفر دیگه به گروه مردم آزار‌ها اضافه شد...یه چیزی بگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:22  توسط بهنام رحمدل  | 

این خاطره شاغلام از قاشق و چوب من رو یاد خاطرات خیلی‌ تلخی‌ انداخت، دو تاش بیشتر تو ذهنم مونده:

۱- بیمارستان شرکت نفت اهواز: یه پسر پنج شش ساله با شکم حاد، مثل تخته. موقع شرح حال همراهان گفتند گاو لگد زده تو شکمش. ولی‌ مادر بدبختش منو کشید کنار و آهسته تو گوشم گفت باباش لگد زده تو شکمش. من هم بهش گفتم مادر جان، واسه ما اون هم گاوه و فرقی‌ نمیکنه. به هر حال کودک معصوم رفت اتاق عمل. طحالش جرواجر بود.

۲- بیمارستان مهر اهواز: کودک دوباره پنج شش ساله و یه زخم تمیز و شارپ روی استرنوم به طول حدودا یه سانت و عمق نیم سانت. باباش گفت خورده نمیدونم به کجا، یادم نیست چه زری زد. وقتی‌ کودک معصوم رو گذشتم رو تخت که بخیه کنم زخمش رو دیدم یه وری خودش رو کج کرده و راحت نمیخوابه. پرسیدم و گفت پشتم میسوزه. وقتی‌ پشتش رو دیدم متوجه شدم یه زخم دقیقا مشابه روی اسکاپولاش هست. باباش رو کشیدم کنار و گیر بهش دادم، گفت که با سیخ زدمش. با خودم کمی‌ فکر کردم که الان وظیفهٔ من چیه واقعا؟ این بچه امنیت نداره ولی‌ کی‌ تو اون شهر شیر تو شیر به حرف من گوش میده؟ ۱۱۰؟ دادگاه؟ قاضی؟ قانون؟ همه میگند باباشه تنبیهش کرده...

اینجا تو کانادا یکی‌ از بزرگ‌ترین جرم‌های متصور آزار کودک و غفلت از کودک است. هر دو جرم است و منجر به از دست دادن حق حضانت میشود، شوخی‌ هم ندارند. بچت رو میگیرند و دستت به هیچ کجا هم بند نیست. مثلا اینجا شما حق نداری بچت رو تا سن ۱۲ سالگی در صندلی‌ جلوی ماشین بشونی (مقایسه کنید با عقب وانت). اگر این کار رو کردی به جرم تلاش برای قتل کودک در همونجا با دستبند و تو سری میبرندت و از همون شب دیگه بچت رو نمیبینی. اگه بچت رو تا ۱۲ سالگی تو خونه تنها بگذاری همون حکم رو داره. اگه فیزیکی‌ به بچه تعرض کنی‌ که دیگه خدا کمکت کنه. بهترین وکلا هم دیگه از پس پروندت بر نمیان و بچه بای بای... اینجا بچه حکم جواهر رو داره (شما راجع به بچهٔ خودتون همین حس رو ندارید؟) و آیندهٔ کانادا رو در این بچه‌ها میبینند، همون چیزی که ما تو ایران زیاد شعارش رو میدیم ولی‌ بچمون رو کتک می‌زنیم، قاشق می‌کنیم تو ک...ش، عقب وانت سوارش می‌کنیم، تنهاش میگذاریم تا خودشو بسوزونه، با سیخ میزنیمش و دست آخر جامعه رو پر می‌کنیم از آدم‌هایی‌ که در کودکی اینقدر کشیده اند که یاد نگرفته اند با کودکشون چطور رفتار کنند...و این سیکل معیوب ادامه داره... حالا ببینید آینده از آن کیست؟...

اینجا تو کانادا ترتیب حق و حقوق اجتماعی اینطوره:

۱- کودکان ۲- مسن‌ها ۳- زنها ۴- حیوانات ۵- درختها و بالاخره ۶- مردها....(خوب ما هم به خاطر زن و بچمون راضیم دیگه) حالا نباید بگیم این پیشرفت نوش جونشون؟ نفت دارند؟ تاریخ دارند؟ شانس دارند؟ نه....اینها عقل، وجدان، اخلاق و همت دارند و در عوض ادعا ندارند که ما خدا رو شکر این آخری رو خیلی‌ داریم...ساده و منطقی‌ است. خیلی‌ ساده...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 20:3  توسط بهنام رحمدل  | 

دوستان سلام

پریروز داشتم مجله نظام پزشکی مربوط به مهر و آبان رو ورق می زدم که به گزارش برگزاری روز پزشک در شهرهای مختلف پرداخته بود. در بین اسامی پزشکاه نمونه سال ۸۷ به دو تا از شست و هشتی های اهواز برخوردم و دیدم بد نیست در این جا ذکری ازاین دوستان بکنیم.

دکتر محمد دستفان به عنوان متخصص داخلی نمونه سال ۸۷ در شهرهای ایذه و باغ ملک

دکتر حسین صباغ به عنوان پزشک نمونه سال ۸۷ در شهرستان دامغان

برای این دوستان خوب (و بر عکس من و بهنام بی آزار) آرزوی موفقیت داریم.

دستفان جان و صباغ جان! حالا که ازتان تعریف کردم ما رو بیشتر تحویل بگیرین  و چیز بنویسین.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:6  توسط مازیار قشقایی  |